تبليغاتX
برای همه کس و هیچ کس

 

فردا خجسته زاد روزه منه. از اونجا که من هيچيم به بقيه ملت نمى خوره خودم برا خودم تبریکیه نوشتم.

خجسته زاد روز یگانه نایت عالم بلاگستان و چه بسا عالم هستی را خدمت عموم وبلاگ نویسها ،  وبلاگ خوانها ، وبلاگ دوستان و حتی آنهایی که پلاک را از بلاگ تشخیص نمی‌دهند و انهایی که هیچ کدام از اینها نیستند ولی جمیع این ها را دوست دارند تبریک عرض می‌کنم و برای سرکار خانم  نایت(با*) آرزوی طول عمر با برکت و شادی روز افزون دارم. باشد تا خداوند ایشان را برای جامعه بلاگ‌نویسان و بلاگ‌خوانها و وبلاگ‌دوستان حفظ کناد.
به همین مناسبت ایشان (سر کار خانم  نایت (با)) اعلام کرده‌اند که دوستدارانشان اجازه دارند کادوهای خود را تا پایان وقت اداری بیست و یک تیر 1386 به ایشان تحویل دهند یا به آدرس ایشان ارسال نمایند. شایان ذکر است که این مهلت قابل تمدید بوده است شد میباشد و هدایا پس داده نمی‌شود و غیر قابل انتقال به غیر می‌باشند.

حاشیه: من ده ساعت دیگه متولد می‌شوم.
حاشیه2:براتون عجیب نیست که هرسال من همین موقع به دنیا میام؟

حاشیه۳:از دوستان ممنون که تولدم یادشون بود.

*با= بلاگش آباد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط Night |

 

 

اقایون سالی یه بار یاد خانو م هاشون می افتند , اون روز هم امروزه , خوب مبارکه !!!

بد ندونستم , امروز که روز زن , در رابطه با دید گاهی که نسبت به زنان تو جوامع مختلف وجود داره صحبت کنم .

باید قبول کنیم که متاسفانه تو همه ی جوامع (از غرب گرفته تا شرق ) به زن به عنوان یه ابزار , یه موجود بی ارزش نگاه می شه ؛

مثلا , همین چند وقت پیش یکی از شبکه های اروپایی یک فیلمی پخش کرد , که تو این فیلم بزرگترین و بدترین تحقیرها نسبت به زن ها نشون داده شده بود , جالبه که مجری برنامه , قبل از پخش فیلم می گفت که این فیلم جز , پر بیننده ترین فیلم های این شبکه است. اون فیلم اونقدر بد و اونقدر تحقیر آمیز بود , که بعد از دیدن فیلم ؛ می خواستم شیشه تلوزیون رو بشکنم !

تو کشور های مسلمان (مخصو صا اعراب جاهل سوسمار خور ) که وضع بد تره , زن ها حق رای ندارن , زن بدون اجازه ی شوهرش هیچ جا نمی تونه بره , و مرد هر چند تا زن خواست می تونه بگیره و خلاصه هر غلطی دلش خواست می تونه  انجام بده و زن به جز قبول کردن هیچ کاره دیگه ای نمی تونه انجام بده .

و اما ایران خودمون هم که هزار هزار ماشالله , دست همه ی کشور ها رو از پشت بسته , زن ها و دختر های ایرانی شدند ؛ کالای تجاری کشور , که با قیمت های مختلف به شیخ های عرب فروخته می شه .

یه مرد (حالا به اسم صیغه ی موقت , یا همون فاحشه گری اسلامی ) می تونه با هر جند نفر که دلش خواست رابطه داشته باشه ؛ ولی اگه یه زن( عمدا یا سهوا ) ؛ کار خطایی بکنه , هیچ کس (حتی اون مرد عوضی که هزار تا غلط کرده ) هم از جرمش نمی گذره .

دیه و ارثی که بهش می رسه , نصف دیه و ارث مرد هاست , زن ها حق طلاق ندارند , خیلی  جاها هم حتی حق انتخاب همسر و زندگیشو.ن رو هم ندارند .

حتی اگه زنی  بخواد در برابر ظلمی که بهش روا شده , ایستادگی کنه , با مقاوت شدید حکومت و دولت ( که دست مرد هاست ) مواجه می شه .

نمو نه ی بارزش هم , همین دستگیری خانوم هایی هستش که واسه آزادی زنان تجمعی رو تو تهران برگذار کرده بودند .که متاسفانه همشون دستگیر شدند , و به جز چند نفری که آزاد شدند , از سرنوشت بقییه شون هیچ خبری در اطلاع نیست .

یا مثلا , پرونده ی قضایی مشور کشور , که تو اون , زنی به خاطر دفاع از خودش و آبروی خودش مردی رو به قتل رونده بود , و حالا حکم اعدام اون زن صادر شده ...

 

از این ظلم ها و بی رحمی ها فراوانه ؛ که تو این پست فرصت به پرداختن اون ها نمی شه ؛

 

ولی واقعا علت اینهمه ظلمی که به زن ها می شه , چیه ؟؟

 فکر می کنم این مسئله ,  دلایل زیادی داره , از جمله :

1. زن ها , قدرتی که تو وجودشون هست رو نمی شناسند , و متاسفانه جرئت لازم رو ندارند .

2. به وضع مو جود(حالا هر چقدر بد , کثیف و نفرت انگیز باشه ) قانع اند .

3. بعد از ازدواج , دیگه خودشون رو فراموش می کنند , همه  فکر و ذکرشون می شه شوهر و بچه .

4.تعصب های احمقا نه ی مرد ها و مرد سالاری  و نادانی و خود پسندی مرد ها

 

نمی خوام خانوم ها رو تشویق به این کنم که از فردا چماق به دست بیافتند به جون شوهرشان , ولی می خوام به همه ی خانوم ها دنیا بگم که, ماخانوم ها نه تنها چیزی از مردها کمتر نداریم ؛ بلکه هوش و ذکاوت و قابلیت های ما , خیلی بیشتر از مرد هاست ,پس خودتون رو دست کم نگیرید ...

 

به امید فردایی بهتر...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط Bright |

 

خوب مثل اینکه بیز ده گلدیک(گلدیخ) 

اگه یادتون باشه یه مدت پیش یه عکسی تو وبلاگ گذاشته بودیم که در مورد ازدواج موقت بود بحثایی هم شده بود ولی به جایی نرسید.گویا دوباره بازار بحث ازدواج موقت داغ شده و اقایانِ علما و وزرا و وکلای ملت تو مجلس من باب دلسوزی برای جوانان محدود شدۀ مملکت ابادمون و هر چه اسلامی کردن ایران عزیز در تلاشند که به این طرح وجهۀ قانونی بدن و فرهنگ جامعه رو که این عمل انسانی رو تقبیح میکنه ارتقا بدن(اجرتون با اَمام).در این میان اکثریت طرفداران این قضیه جمعیت محترمۀ رجال تشریف دارند و جمع کثیری از نسوان مکرمه مخالف این امر شنیع هستند. در این میان بیاناتی رو هم بزرگان این قوم شدیداً اسلامی که همواره به دنبال پیاده کردم احکام به اصطلاح اسلامی هستند فرموده اند:

وزیر کشور گفته است:"باید ازدواج موقت با جسارت در کشور ترویج شود." ·  

قربان جسارتتان بروم این حرف رو جلوی زنتم یه بار بگو تا معنی جسارت رو بفهمی.

امام جمعه قم هم گفته:"کشور نیازمند مرکزی جهت انتخاب همسر برای دختران و پسران جوان است."
فکر میکنم قبل انقلاب همچین مراکزی وجود داشته که بعد از اون به علت مغایرت با شئونات اسلامی تخریب شد. نتیجه ای که اینجا میتونیم بگیریم اینه که اسلام دین نسبی هست که برای هر برحه از زمان میتونه فرامینی کاملا برعکس قبلی صادر بشه.

از همۀ اینا که بگذریم تازه میرسیم به فواید اجتماعی ازدواج موقت که علاوه بر اینکه برای طرفین دارای اجر اخروی و دنیویه باعث گسترش مذهب تشیع میشه این در راستای شعار اقای رئیس جمهوره که گفته : ما می توانیم .تصورش رو بکنید که رایس شیعه بشه و بوش از از اینکه بحران تشیع سراسر دنیا رو فرا بگیره ابراز نگرانی کنه.

اما این وسط یه عده هم میتونند کارافرینی بکنند ومنبع درامدی برا خودشون محیا کنن مثل ساخت حلقه های یک بار مصرف ایجاد دستگاهای خودکار جاری کنندۀ صیغه و....(البته اگه چینی ها زودتر دست به کار نشن)دولتم باید حمایت لازم رو از این اقشار انجام بده مثل اعطای وام ازدواج موقت مهر محمود! جشن ازدواج موقت دانشجویی!

 

پ.ن1:اگه بعد این دیدید امار قتل مردان متاهل بالا رفته تعجب نکنید.

پ ن2 :تبلیغاتشم ببینید:

ایران خودرو:همسران موقت صاحب خودرو می شوند.

فیلم جدید گلزار: چند میگیری صیغه ام بشی...

موسسه مالی و اعتباری مهر(بسیجیان اسبق): جایزۀ هزار فقره ازدواج موقت به جوایز قرعه کشی این بانک اضافه شد

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط Night |

 

کمک کنید! همش برای یه بیلیون کلیکه !

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط Night |

چند وقت پیش سر خیابونمون ؛ یه خانومی که به نظر من ؛ یه تیپ فوق العاده  زیبا و با کلاسی داشت ؛ به زور کتک سوار ماشین کرده و بردند , اون خانوم داد می زد .... جیغ می کشید .... ولی ...

خیلی وقته که طرح مبازه با بد حجابی شروع شده ؛ تو همه ی روز نامه ها ؛هر روز چندین مقاله و گزارش از عالی بودن این طرح چاپ می شه ؛ تلویزون چند ساعت از برنامه های روزانه اش رو به تعریف و تمجید از این طرح گذاشته ؛ مثل اینکه همه موافق این طرحند ؛ همه خوشحالند ؛ همه دعا به جون احمدی نژاد می کنند , ولی واقعا اینجوری ؟؟؟!!!

..

.......

اصلا چرا یه جوون, تیپ و آرایشی رو که مرتب تر و زیباتر نشونش می ده رو نباید داشته باشه ؟؟

می گن : اگه موهات بیرون باشه ؛ تو اون دنیا از هر تار موت ؛ یه مار آویزون می شه ؛درهای بهشت به روت بسته می شه و جات تو قعر جهنمه ؛ با خودم می گم : اگه در بهشت با این کار ها باز می شه ؛ می خوام صد سال سیاه پام رو تو بهشت نذارم...

می گن : اگه لباس بدن نما بپوشی و سر و صورتت آرایش کنی  , مردها تو دام گناه و خطا می افتند ؛

با خودم می گم : خاک بر سر اون مردی که با دیدن مانتوی تنگ یه خانوم , به گناه آلوده می شه...

..

.......

دوست دارم با صدای بلند , به همه عالم و آدم بگم که :

من یه جوان هستم ؛می خوام , هر طور که دوست داشتم لباس بپوشم و آرایش کنم و هر کاری که دلم خواست انجام بدم ...

اصلا من دوست ندارم برم بهشت ,  می خوام برم جهنم ؛ ولی تو این چند سالی که تو این دنیا هستم , هر طور که راحتم زندگی کنم ..

نمی خوام برای من ,  تو اون دنیا , حوری های سیاه چشم و معطر بهشتی , میوه و شربت بیارن ,می خوام تو این دنیا , با دوست هام برم کافی شاپ و کارگر زشت و ضایعش که بوی گند می ده , واسم بستنی و معجون بیاره ...

 

اصلا مگه سرنوشت من تو  دنیا و آخرت ؛ جز خودم به کسه دیگه ای هم ربطی داره  ؟؟

 

کاش دولت به جای فکر کردن به تیپ و لباس جوون های مملکت, به فکر کار و آینده ی اون ها بود ,به جای جمع کردن دیش و رسیورهای مردم , هروییین و تریاکی که مثل نقل و  نبات دست جوون ها می چرخه

رو جمع می کرد.

به جایه اینکه میلیارد ها میلیارد ریال واسه لباس  ملی و مبارزه با بد حجابی  , خرج کنه ؛ واسه  آثار تاریخی مملکت (که به نظر من شناسنامه و هویت ملی , هر ایرانیه ) خرج می کرد.

 

کاش...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط Bright |

مردم سه دسته اند:

 کسانی که ترجیح میدهند هیچگونه سرّ نهان    نداشته  باشندتا اینکه مجبور شوند دروغ بگویند.

  

 کسانی که دروغ گفتن را به این ترجیح می دهند که هیچگونه سرّ نهان نداشته باشند.

  

کسانی که دروغ و سرّ نهان ، هر دو را دوست میدارند.

آیا دروغ سرانجام انسان را به حقیقت نمی کشاند؟

 

گاه تشخیص باطن کسی که دروغ می گوید از کسی که راست میگوید آسانتر است .

حقیقت همچون روشنایی ، چشم را کور میکند،دروغ، برعکس همچون افتابی که در حال برخاستن یا فروخفتن است به همه چیز جلوه میبخشد.

 

 

عکس از : انباری عکس

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط Night |

 

شنبه پانزدهم اردیبهشت

ما نایت خاتون عزیز کردۀ سلطانه خانم مامی جان بانو  و خود سلطانه ، قبلۀ سلطانه های منطقۀ محروسۀ سلطان صاحبقران ، السلطان بن سلطان بن سلطان ،علیحضرت همایونی آقای پدر خان قبله سلاطین این مکان، عظم کردیم تا خاطرات یومیۀ خود را به رشتۀ تحریر دراوریم باشد که عبرتی برای سلطانه های آتیه گردد و این وب نوشته های  همایونی از گرد وغبار روزگار محفوظ بماند.

فی الواقع اول هفته تمام سلطانه ها انرجی مضاعف دارند ما را تفاوت اینجا حاصل می شود که خسته وکسل هستیم از اثرات یوم ماضیه است .روی حسنک را در مکتب رفتن سفید نموده ایم . آخر هفته علی الخصوص یوم جمعه همواره در مکتبگاه که این قرطی ها اسمش را گذاشته اند دانشگاه ،مشق داریم.

 فی الیوم سلطانه مامی جان بانو را کسالت عارض شده است علی ایّ حال ما رطق و فطق امور را در دست داریم. عهد کرده ایم به علیحضرت اقای پدر بگوییم که امر بفرمایند که این طبیب پدر‌سوخته‌ را مختصری فلک نمایند و سبيلش را به مقراض ببرند که از ابهت مردانگی اش کم شود  ، مردک قلتباق دواهای بی اثر برای مامی بانو تجویز مینماید که اندکی هم افاغه نمیکنند.

 

یکشنبه شانزدهم اردیبهشت

 فی الیوم احوالاتمان بیشتر از یوم ماضی کسل است. در سنوات گذشته هم ،اینگونه بوده ایم .هوای بهار با ما سازگاری ندارد .بیشتر مالیخولیایی و افسرده مان میکند . نه دل و دماغ خواندن مشقهایمان را داریم نه حال کار دیگری. زمستان را بیشتر میپسندیم تا فصول دیگر. شیطنتهایمان افول کرده حوصلۀ سلطا نه های دربار را نداریم. از بیکاری وب گردی میکردیم که به این مطلب بر خوردیم:" آدمی اگر امکانات داشته باشدو خانوادۀ تحصیل کرده داشته باشد  و این جور امکانات دیگر ،راحت میرود  لیسانسش رامیگیردو بعد فوق و بعد هم دکتریش رامیگیردو بعد هم زن میگیردو ...". داشتیم فکر میکردم که بعد از دکتری، فوق دکتری بود این زن دیگرچه جور مدرک تحصیلی است که ما  اسمش را نشنیدم.

 فی الواقع خودمان را کلی لعن و نفرین کرده ایم که اوقات به بطالت میگذرانیم. باشد که رستگار شویم.

 

دوشنبه هفدهم اردیبهشت

برایت السلطنه از سلطانه های دیار زنگان فی الیوم در دیار ما فرود امدند البت ما هم مهرورزانه به استقبالشون رفتیم تا زنگانیان نگویند این آبهریها چقدر بی چشم و رو  هستند .علی ای حال به قصد ضیافت نیامده بودند .من باب واحد مشق عملیشان که تربیت بنیه جسمانی است آمده بودند.در اندرونی نرمشگاه منتظرشان ماندیم تا فعل نرمششان تمام شود ما هم اندکی مطالعه کردیم کتاب "فلسفه و هدف زندگی"  که کاتبش از فیلو سوفیای بلاد ترک ،"محمد تقی جعفری" است را  که یک رجل بی نظیر بوده ، مطالعه فرمودیم.این هم از پیام کتابی راپورتمان که آتیه گان نگویند شرم باد این نایت خاتون (رض)را که چه فراوان مهمل میبافته است .

طرف عصری راپورتر ما در دیار زنگان راپورت دادند که برایت بانو را اصابتی با این گاری چی های نابلد و گاریران نما حاصل شده. فی الواقع نگران شدیم. علی ایّ حال گویا جراحت چندانی بر نداشته اند.زنده هستند. همچنان نفس همی تازه میکنند.

 

سه شنبه هجدهم اردیبهشت

بسیار خسته شده ایم. فی الواقع جان عزیزمان را بسیار فرسوده نمودیم.

فی الیوم با سلطانه های دربار برایت بانو و سلطانه های دربار خودمان و جمعی چند از مجموعۀ قزاونه در   رکاب مشهدی علی خان کاوندی وجمعی از اشباب دوست و دوستان خوب برای بازدید از نمایشگاه کتاب راهی  دیار کربلایی محمود خان احمدی نژاد ، دارالخلافۀ طهران شدیم. خدم و حشم را با خود نبردیم تا اندکی اسوده بگردیم. فی الواقع به برایت خاتون سپرده بودیم که قسمت تحتانی مرکوب مذکور را برای مراسم اتی خودمان رزرو نمایند .علی ای حال اندک ناخالصی هم به جهت سرگردانی عدۀ قلیلی از رجال مکرم به این لامکان درز کرده بود در چشم بر هم زدنی تصفیه نمودیم. فی الواقع مرکوبمان مجهز به تجهیزات صوتی نبود .البت ما هم به حد اکمل  از امکانات موجود بهره بردیم . با طوایف مکرمه نسوان و خواتین معلوم الحال  انچنان شر و شوری بر پا کرده بودیم که جمعیت مکرمۀ رجال از شدت فضولی و حسادت کم مانده بود قالب تهی نمایند.البت سیستم محافظتیمان که یک فایر وال مستحکم انسانی بود مانع از رویت نسوان محترمه میشد. لهذا ایشان هم بیکار ننشستند و در یک اقدام انتحاری و محیرالعقولی ، استعداد های ناشکفته شان را شکوفا کردند و به صوت داودی اواز همی سر دادند و ما نیز همراهیشان کردیم.

......سپیده سپیده ..........کوچلره سو سپمیشم..............یار خوشگلم ذلیخا............پنجره دن داش گلی آی فریبا فریبا...... برو دیگه نیگام نکن عاشقونه صدام نکن .............مگه زوره مگه زوره .......وقس علی هذا.

در اندک زمانی ، به جهت زیبایی اصواتی که در اندرونی مرکوب مذکور گوشها را نوازش میداد، دسته کثیری از کلاغ های نا کجا ابادی به دنبالمان روانه شدند. غرق حیرت شدیم. .بسیار خندیدیم و مزاح ها کردیم و حرف ها زدیم .

سنۀ ماضی که به نمایشگاه رفته بودیم اشباب و الواط قطاع الطریق بسیار رویت فرمودیم که یک طوری لباس پوشیده وگیس هایشان را به طور جمیل و عجیب و غریب سلمانی کرده بودند که تشخیص رجال از نسوان تبحر خودش را میطلبید. علی ایّ حال گویا در سنه جاری محدودیت کربلایی محمود خان کار خودش را کرده بود و دیگر خبری از رجال و نسوان ملون به الوان مختلفه نبود.

البت راپورت نمایشگاه هم بسیار مفصل است که در این مقال نمی گنجد. فی الحال یوم به یاد ماندنی بود .به حد اعلی به ما خوش گذشت. این خوشی هم از دولتی سر شهلا خاتون عزیز دلمان و شیخنا که بزرگ و سرورمان است برای ما حاصل شد .تا باشد از این خوشی ها و سفر های مفرح.

 

چهارشنبه نوزده ام اردیبهشت

همچنان خواب چشمانمان را نوازش می نماید . انچنان خسته ایم که گویا کوهی را جابه جا نموده ایم . بعد از ظهر در مکتبگاه مشق داشتیم .میخواستیم دو درش کنیم که به علت داشتن حس خود شیرینی فراوان منصرف شدیم . البت خود شیرین های دیگر هم در کلاس حضور رنگین داشتند.

 فی الیوم از 6.5 بعد از ظهر تا 10.5 شب در عمارت شخصیه در خواب قیلوله بودیم. فکر میکنم رکورد بد موقع ترین خواب دنیا رو شکسته باشم.شب نزدیک نیمه گشته حوصله کتابت راپورت مفصل را نداریم . میرویم که همچنان بخوابیم.

 

پنج شنبه بیستم اردیبهشت

فی الیوم نرگس خاتون را تولد همی بود . قربانشان بروم اندکی محزون بودند از جهت اینکه یک سال هم پیر تر شده اند. با دوستان که سردو گرم روزگار چشیده اند و تعداد جامه بیشتر دریده اند ، دلداریشان دادیم و اندر قسمت تحتانی حیاط مکتبگاه با رفقا از برایشان جشن تولد گرفته بودیم .خوشمان شد ، فراوان!

ما یک غلطی کردیم و گفتیم که هفتۀ گذشته به عتبات رفته بودیم .فی الحال برخی از رفقا راه و بی راه از ما طلب سوغاتی دارند .

یوم حاضر با سحر خاتون به جان جاپونی ها دعا کردیم. امروزه دعا به جان مهندسان و علمای جاپونی از عبادات مهمه ی رعایای مملکت است .یک شی غریبه درست کرده که با ان با اقصی نقاط ممالک مختلف و چین و ماچین و ماورائ بحار مکالمات کرده و هر کس از اهل پلیتیک و متمولین و رجال مهمه و جواسیس در جیبشان گذاشته اند و اسمش را گذاشته اند موبایل.

 

 جمعه بیست ویکم اردیبهشت

این بهتاش خان مرادی هم سمفونی خنده هستند ها ! مثل حکما مقادیری مطایبه وکنایه در اقوالشان داخل است. برای هر موضوعی مثالی دارند. خود میگویند و خود نیز خنده های شیطانی سر میدهند . ما نیز به خنده های ایشان می خندیم.

از امورات کتابت هیچ فعل بقاعده راپورت مطلوب نبوده. علی ایّ حال دیگر برای مدتی راپورت نمی دهیم.

امتحانهایمان نزدیک است .می رویم که مشق هایمان را مطالعه نماییم.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط Night |

 

 

همزمان با طرح ارشاد جهت مقابله با پدیدۀ بد حجابی مطرح شد:

ریاست قوۀ قضائیه :« برخوردهای شدید و خود سرانه با جوان ها و خانواده ها تاثیر نامطلوبی بر اخلاق جامعه خواهد گذاشت.»

 

غلامحسین الهام سخنگوی دولت:

« طرح ارشاد توسط نیروی انتظامی ، زیر نظر قوۀ قضائیه است و بنا بر اصل استقلال قوا در جمهوری اسلامی ، دولت در امور مربوط به دیگر قوا دخالتی ندارد» (جراید)

پیدا کنید ... فروش را !

 

  کاریکاتور: نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط Night |

 تصورش رو بکن که دو نفر ؛ زیر بارون تند دیروز ؛ در حالی که یه کلاس خیلی مهم دارند , رو علف های پشت دانشگاه با خیال راحت بشینن و همزمان با اینکه دارن یه موسیقی باحال گوش میدن  ,

ترانه ی :  « غم دنیا رو بی خیال, غصه ی فردا رو بی خیال

               کلاس ملاس رو بی خیال, لیسانس میسانس رو بی خیال»

رو باهم بخونن , بعدش یه دفعه بفهمم که رو لونه ی مورچه ها نشسته بودند و ...

 یا اینکه تصورش بکن که دو نفر, همینجوری و بدون اینکه هدف خریدن چیزی رو داشته باشند , به هر مغازه ای که ببینن وارد می شن و راجع به قیمت و مارک اون جنس با فروشنده بحث کنند ؛ فروشنده ی بدبخت هم هر چی جنس از اون مارک داره از هر جایی که شده می آره ؛تا شاید اون دو نفر ,اون جنس رو بخرند . ولی اون دو نفر بعد از اینکه حسابی مغاره رو به هم ریختند به مغازه دار بگن که :

 اجازه بدید تا یه دور بزنیم , دوباره مزاحمتون می شیم !!.

بعد از مغازه در بیان بیرون و در حالی که قهقه های شیطانی می زنند ؛ وارد یه مغازهیه دیگه بشن و ...

یا مثلا تصورش رو بکن که دو نفر , همینجوری باهم این قرار رو بزارند که کل شب رو بیدار بمونند و اصلا هر کی که بخوابه خر و میمونه و ... (شرمنده  !! این کلمه رو نمی تونم بگم) در نتیجه تا ساعت 5 صبح هر طور که شده بیدار بمونند ... بعد تو دانشگاه (چون خسته اند و حال و حوصله ی کسی رو ندارند ) با همه دعوا کنند...

                                                                                                                                

یا اینکه یکی از اون دو نفر یه عالمه گل خوشگل از پشت دانشگاه بکنه و با سلیقه ی قشنگش

 اون رو تزئین کنه ؛ بعد از 45 دقیقه , ببینه که گلهای  خوشگلش توسط "نمی دونم کی "  تو سطل آشغاله .

این همون گله ها

                   

یا اینکه تصورش رو بکن دو تا آدم متشخص همینجوری تصمیم بگیرن که وسط گل و لای چایی بخورن , حالا هر طور که شده چایی ها رو نوش جان می کنن , ولی بعد ....

 

 بفرمایید!

ولی بعد کفش های خوشگل شون کاملا  گلی بشه و  از اونجایی که این دو نفر خیلی متشخصند(و آدم های متشخص همیشه لباس مرتب می پوشند ) تصمیم می گیرند که تو همون جا (پشت دانشگاه) کفش و جوراب هاشون  رو بشورند و در حالی که اون ها رو گذاشتند تا خشک بشه دعا می کنند که از آشنا هاشون کسی از اونجا رد نشه و اون ها را با این وضع نبینه !!

دو نفر با گفشهای گلی

 

می گما : این دو تا دختر خیــــــــــــــــــلی باحال هستند ها !!!

 

 عزیزم این سه روز که باهم بودیم به من خیلی خوش گذشت ....Night

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط Bright |

 

سال گذشته که نمایشگاه کتاب رفته بودیم ، برگه هایی بین بازدید کنندگان توزیع میکردن مبنی بر اینکه مکان فعلی نمایشگاه بهتره یا انتقال اون به جای دیگه. این نظر سنجی در پی سخنان رئیس جمهور وقت ، اقای احمدی نژاد بود که هنگام افتتاح نمایشگاه کتاب در محل دائمی نمایشگاهها گفته بود:"اگر سال دیگر نمایشگاه در این محل برگزار شود،یا من نخواهم بود یا آقای وزیر ارشاد". اون موقع گفتم اینم یه حرف دیگه از حرفهای دیگه ی احمدی نژاد که یه بعدی دنیا رو میبینه .

امسال که شنیدم نمایشگاه کتاب در مصلی امام برگزار میشه یه کمی شوکه شدم . اخه دلیل خواصی برای این انتقال پیدا نکردم . اگه دلیلش ترافیکه ، با کمی فکر یادمون میاد تغییر محل نمایشگاه ازبزرگراه چمران به مصلی که یک نقطه مرکزی شهر تهرانه،باعث می شه که ترافیک تهران،از شمال به مرکز سُر بخوره .این،کم دستاوردی نیست...  مصلی تو مرکز شهره و ترافیکی به مراتب بیشتر از محل دائمی نمایشگاهها ایجاد می کنه.  اون طوری هم که من شنیدم  واقعات دیگری هم وجود داره: به دلیل کمبود جا ومکان  نمایشگاه امسال  در سطح محدودتری برگزار می شود و 60-70 در صد ناشران ،در نمایشگاه،علیرغم میل باطنی شرکت نخواهند داشت.شاید این جوری نمایشگاه کتاب در بیشتر به چشم می آید کسی چه میدونه!.  

به نظرتون احمدی نژاد فقط خواسته یه حرفی بزنه بعد تو رودروایستی افتاده وعملیش کرده!؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط Night |